أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
76
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
نجران و جماعتى جهودان گفتند : همانا تو ميخواهى كه ما ترا پرستيم چنان كه خداى را پرستند . در خبرست در باب معجزات رسول كه مردى انصارى شترى داشت در مدينه مدّتى دراز و آن شتر پير شد خواست تا او را بكشد چون آلت نحر حاصل كرد آهنگ شتر كرد شتر بجست و آمد تا بدر مسجد رسول آواز داد كه : السّلام عليك يا رسول اللّه ، چون رسول روى با او كرد او سر بر زمين نهاد آنگه سر برداشت و بزبانى فصيح گفت : يا رسول اللّه بشكايت فلان آمدهام بنزديك تو ، مدّتى درازست تا خدمت او ميكنم چون پير شدم و از كار بازماندم مرا بخواهد كشت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كس فرستاد و آن مرد را بخواند و گفت : اى فلان اين شتر را به من فروش يا به من بخش گفت : اى رسول اللّه تن و جان من فداى تو باد حكم جان من و مال من تراست رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن شتر ازو قبول كرد و او را آزاد كرد و در مدينه ميگرديد او را از هيچ آبى و گياهى منع نميكردند و ميگفتند : هذا عتيق رسول اللّه اين آزاد كردهء رسول خداست ، صحابهء رسول چون آن ديدند گفتند : يا رسول اللّه بهيمه ترا سجده مىكند دستور باش « 1 » تا ما ترا سجده كنيم رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : لا ينبغى السّجود الّا للّه سجده جز خدايرا نشايد كرد ، و اگر رخصت بودى كه مخلوقى مخلوقى را سجده كردى من بفرمودمى تا زنان شوهران را سجده كردندى . معنى آيت آنست كه نبايد و نشايد هيچ آدمى را كه او را خداى كتاب دهد و حكمى دهد يا حكمت و گفتهاند فهم و علم است و احكام شرع آنگه او گويد مردمان را كه : بندگان من باشيد و مرا عبادت كنيد بدون خداى و لكن روا بود او را كه گويند ايشان را كه : ربّانى باشيد يعنى فقيه و عالم و خداى شناس سعيد جبير گفت : معلّمين آنان باشند كه مردمان را قرآن آموزند مؤرج گفت : منسوبست با ربّ يعنى مردان خداى باشيد چنان كه شما را از اخلاص بعلم به عمل « 2 » بخداى باز خوانند و نسبت با او كنند و گويند رجال اللّه امير المؤمنين على گفت : من يربّ العلم ، آن باشد كه : علم را به عمل خود مىپرورد در آن روز كه عبد الله عباس
--> ( 1 ) - كذا صريحا در نسخهء قديمى و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) « باشد » و اين تعبير بعينه مكررا خواهد آمد . ( 2 ) - كذا صريحا بدون عاطف در نسخهء قديمى .